برادرم؛ داود (بازگشت به خانه)

با آزادسازی قصر شیرین و مناطق اطراف، تپه های« برآفتاب » که داود در آنجا شهید شده بود، آزاد شد. دوستان و همرزمانش پس از تجسس، مدفن او را یافتند. اندامش سالم مانده بود، فقط کمی تکیده  و لاغرتر به نظر می رسید. پیکرش را به بیمارستان پادگان ابوذر منتقل نمودند و پس از انتقال به تهران، در روز جمعه هجدهم تیرماه 1361 تشییع شد و در قطعۀ 26، ردیف 60، شمارۀ 1 بهشت زهرا(س) به خاک سپردند.

هفت ماه دوری پایان یافته بود و داود به زادگاهش بازگشته بود. در نیمۀ رمضانی که دیده به جهان گشود، هوا سرد و زمستانی بود اما در نیمۀ رمضان سال 1402 قمری که بر دوش مشایعت کنندگان به سوی منزل ابدی رهسپار می شد، هوا تب دار بود و تابستانی. « تقدیر چنین بود که در روز ولادتش در خاک آرام گیرد. »

 

گزارش تجسس پیکر مطهر

گزارش تجسس پیکر مطهر شهید داود توسط یکی از همرزمان او؛ قاسم شعبانی

بسم الله الرحمن الرحیم

حضور محترم خانوادۀ شهیدپرور و بزرگوار عبدلی

پس از مراسم عرض سلام و تبریک و تهنیت، از خدای متعال سعادت اخروی و سلامت دنیوی را برای خانوادۀ شریفتان مسئلت می نمایم. امید است که در پرتو عنایات حق تعالی و تحت رهبری های امام بزرگوارمان همواره در مسیر الله ثابت قدم بوده و در برابر حوادث روزگار که گاهاً از جانب خدای متعال ناشی می شود، صبور بوده و پیروز و موفق باشید. انشاءالله

باری عرض کنم بنده( قاسم شعبانی ) یکی از همسنگران شهید داود عبدلی، که چنانچه خدای بزرگ لطف کند شاید بتوانم ادامه دهندۀ راهش باشم، پس از فرار مزدوران بعثی از خاک مقدس ما، به اتفاق سه تن از برادران شهید علّامه، که یکی از همسنگران شهید عبدلی بود، به میعادگاه عاشقانِ شهادت( برآفتاب ) رفتیم اما از آنجائیکه مزدورانِ بعثی، شهدای عزیزِ ما را در زیر خاک دفن کرده بودند، کمی پیدا کردن آنها و شناسایی آنها مشکل بود اما به لطفِ خدای بزرگ، پس از کمی تجسس توانستیم شهید عبدلی را پیدا کنیم و از لباس و جوراب و گروه خون و دوربینِ شکسته ای که در جیبش بود و از شمارۀ قنداق تفنگش و ضمناً جای دفنش که همگی گویای دفن شهید عبدلی در آن نقطه بودند، توانستیم شناسایی کنیم و به بیمارستان پادگان ابوذر منتقل کنیم. اما پس از یک روز یعنی روز 16/4/61 ، جنازۀ مطهر شهید عبدلی از بیمارستانِ پادگانِ ابوذر به سردخانۀ باختران منتقل شد و سپس از آنجا به تهران.

بنده قصد داشتم خودم جنازه را به تهران منتقل کنم که بیمارستان موافقت نکرد و لذا از طریق رسمی به تهران منتقل می شود و ضمناً برادرِ شهید یارمند به سرپل ذهاب آمده است و روز 20/4/61 به باختران می آید و چنانچه جنازه در آنجا باشد به تهران خواهد آورد ولی شما به هیچ وجه به باختران تشریف نیاورید زیرا جز زحمتِ شما مسئله ای را حل نمی کند.

در آخر بار دیگر از خدای متعال برای خانوادۀ شریفتان صبر و موفقیت آرزو می کنم و ضمناً برادر محمدرضا دانشفر، یکی از همسنگران شهید داود عبدلی برایتان سلام می رساند و از خدای بزرگ آرزوی سعادت و سلامت برای خانواده تان می نماید. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

من الله توفیق

قاسم شعبانی

 

 

آخرین نامه؛ حلالیت خواهی

آخرین نامۀ شهید داود عبدلی، یک روز قبل از شهادت

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت پدر و مادر عزیز و مهربانم و برادران و خواهران عزیز سلام عرض می کنم و امیدوارم همگی همواره در سلامت و صحت کامل گذران زندگی کنید. حال من هم خوب است و دعاگوی شما عزیزان می باشم. هم اکنون که برای شما نامه می نویسم، ظهر روز 19 آذر و آمادۀ هجوم و حمله برای آزادی قسمتی از سرزمین اشغال شدۀ اسلامیمان از دست مزدوران بعثی عراق هستیم و به احتمال زیاد امشب به مواضع دشمن حمله خواهیم کرد و انشاءالله عن قریب خبر پیروزی های لشکریان اسلام را از رسانه های گروهی دریافت خواهید داشت. در این حمله، نیروهای تک یا حمله کننده گروهان ما با گروهان 4 و با همکاری برادرانِ سپاه و بسیج سپاه پاسداران است.

مادر جان و پدر جانم، چون ممکن است دیگر همدیگر را نبینیم از شما و از تمام دوستان و آشنایان و فامیل حلالیت می طلبم و امیدوارم که اگر از این بندۀ حقیر دلخوری دارند و یا خطایی دیده اند، مرا به بزرگی خود ببخشند. سلام مرا به همۀ دوستان و آشنایان، مخصوصاً دوست عزیزمان علیرضا برسانید. از خداوند توفیق صبر و استقامت در راهش را برای همگان خواستارم. درود بر رهبر عزیز اسلام، امام خمینی. پیروز و برافراشته باد پرچم اسلام.

والسلام

1360/9/19

داود


/ 1 نظر / 42 بازدید
پیروز

برای شادی روح تمام اسیران خاک علی الخصوص شهید منظور داود عبدلی الفاتحه الصلوات.