مطهری؛ روایتگر داستان راستان (قسمت دوم)

«از ذکر این نکته نیز نمی‏توانم صرف نظر کنم که در مدتی که مشغول نگارش یا چاپ این داستان ها بودم، بعضی از دوستان ضمن تحسین و اعتراف به سودمندی این کتاب، از این که من کارهای به عقیده آن ها مهمتر و لازمتر خود را موقتاً کنار گذاشته و به این کار پرداخته ‏ام، اظهار تأسف می ‏کردند و ملامتم می ‏نمودند که چرا چندین تألیف علمی مهم را در رشته ‏های مختلف به یک سو گذاشته ‏ام و به چنین کار ساده‏ ای پرداخته ‏ام. حتی بعضی پیشنهاد کردند که حالا که زحمت این کار را کشیده ‏ای پس لااقل به نام خودت منتشر نکن! من گفتم چرا؟ مگر چه عیبی دارد؟ گفتند اثری که به نام تو منتشر می‏شود لااقل باید در ردیف همان «اصول فلسفه» باشد؛ این کار برای تو کوچک است. گفتم مقیاس کوچکی و بزرگی چیست؟ معلوم شد مقیاس بزرگی و کوچکی کار در نظر این آقایان مشکلی و سادگی آن است و کاری به اهمیت و بزرگی و کوچکی نتیجۀ کار ندارند؛ هر کاری که مشکل است بزرگ است و هر کاری که ساده است کوچک.

اگر این منطق و این طرز تفکر مربوط به یک نفر یا چند نفر می ‏بود، من در این جا از آن نام نمی ‏بردم. متأسفانه این طرز تفکر- که جز یک بیماری اجتماعی و یک انحراف بزرگ از تعلیمات عالیۀ اسلامی چیز دیگری نیست- در اجتماع ما زیاد شیوع پیدا کرده. چه زبان ها را که این منطق نبسته و چه قلم ها را که نشکسته و به گوشه ‏ای نیفکنده است؟ به همین دلیل است که ما امروز از لحاظ کتب مفید و مخصوصاً کتب دینی و مذهبی سودمند، بیش از اندازه فقیریم. هر مدعی فضلی حاضر است ده سال یا بیشتر صرف وقت کند و یک رطب و یابس به هم ببافد و به عنوان یک اثر علمی، کتابی تألیف کند و با کمال افتخار نام خود را پشت آن کتاب بنویسد، بدون آن که یک ذره به حال اجتماع مفید فایده ‏ای باشد. اما از تألیف یک کتاب مفید، فقط به جرم این که ساده است و کسر شأن است، خودداری می ‏کند. نتیجه همین است که آن چه بایسته و لازم است نوشته نمی ‏شود و چیزهایی که زائد و بی مصرف است پشت سر یکدیگر چاپ و تألیف می‏ گردد. چه خوب‏ گفته خواجه نصیرالدین طوسی:

افسوس که آنچه برده‏ام باختنی است

بشناخته ‏ها تمام نشناختنی است‏

برداشته ‏ام هر آنچه باید بگذاشت

بگذاشته ‏ام هر آنچه برداشتنی است‏

عاقبة الامر در جواب آن آقایان گفتم: این پیشنهاد شما مرا متذکر یک بیماری اجتماعی کرد، و نه تنها از تصمیم خود صرف نظر نمی‏ کنم، بلکه در مقدمۀ کتاب از این پیشنهاد شما به عنوان یک بیماری اجتماعی نام خواهم برد.

بعد به این فکر افتادم که حتماً همان ‏طور که عده ‏ای کسر شأن خود می ‏دانند که کتاب های ساده- هرچند مفید باشد- تألیف کنند، عده ‏ای هم خواهند بود که کسر شأن خود می ‏دانند که دستورها و حکمت هایی که از کتاب های ساده درک می‏کنند به کار ببندند!!»

استاد مطهری نسبت به تهیۀ این اثر به علت آن که برای عموم مردم، خصوصاً جوانان مفید تشخیص داده بودند،   بیش از دیگر همفکران رغبت نشان دادند. خود در این باره می فرماید:« این داستان ها هم برای «خواص» قابل استفاده است و هم برای «عوام»، ولی منظور از این نگارش تنها استفادۀ عوام است، زیرا تنها این طبقاتند که میلی به عدالت و انصاف و خضوعی در برابر حق و حقیقت در آن ها موجود است و اگر با سخن حقی مواجه شوند حاضرند خود را با آن تطبیق دهند.»

چنانچه ذکر شد انتشار داستان راستان با استقبال عمومی رو به رو شد، به طوری که این اثر حتی در رژیم گذشته بارها تجدید چاپ گردید و داستان های کتاب در ماه رمضان و مناسبت های مذهبی کراراً از رادیو پخش گردید.

برای حسن ختام دو داستان، یکی داستان شمارۀ (1) از جلد نخستِ کتاب و دیگری داستان (117) که در جلد دوم کتاب به چاپ رسیده عیناَ تقدیم می گردد تا منزلت «علم و عالم» و جایگاه «تعلیم و تربیت» در تعالیم اسلامی دانسته شود.

رسول اکرم و دو حلقۀ جمعیت(1)

رسول اکرم (ص ) وارد مسجد (مسجد مدینه) شد، چشمش به دو اجتماع افتاد که از دو دسته تشکیل شده بود و هر دسته اى حلقه اى تشکیل داده، سرگرم کارى بودند: یک دسته مشغول «عبادت و ذکر» و دستۀ دیگر به «تعلیم و تعلّم» و یاد دادن و یاد گرفتن سرگرم بودند. هر دو دسته را از نظر گذرانید و از دیدن آن ها مسرور و خرسند شد. به کسانى که همراهش بودند روکرد و فرمود:« این هر دو دسته کار نیک مى کنند و بر خیر و سعادتند». آنگاه جمله اى اضافه کرد: «لکن من براى تعلیم و دانا کردن فرستاده شده ام» ، پس خودش به طرف همان دسته که به کار تعلیم و تعلّم اشتغال داشتند رفت و در حلقۀ آن ها نشست.

محضر عالم(117)

 مردى از انصار، نزد رسول اکرم آمد و سؤال کرد: یا رسول اللّه ! اگر جنازۀ شخصى در میان است و باید تشییع و سپس دفن شود و مجلسى علمى هم هست که از شرکت در آن بهره مند مى شویم ، وقت و فرصت هم نیست که در هر دو جا شرکت کنیم ، در هر کدام از این دو کار شرکت کنیم از دیگرى محروم مى مانیم ، تو کدامیک از این دو کار دوست مى دارى تا من در آن شرکت کنم؟

 رسول اکرم فرمود:«اگر افراد دیگرى هستند که همراه جنازه بروند و آن را دفن کنند، در مجلس علم شرکت کن . همانا شرکت در یک مجلس علم از حضور در هزار تشییع جنازه و از هزار عیادت بیمار و از هزار شب عبادت و هزار روز روزه و هزار درهم تصدق و هزار حج غیر واجب و هزار جهاد غیر واجب بهتر است . این ها کجا و حضور در محضر عالم کجا؟ مگر نمى دانى به وسیلۀ علم است که خدا اطاعت مى شود و به وسیلۀ علم است که عبادت خدا صورت مى گیرد. خیر دنیا و آخرت با علم توأم است ، همان طور که شر دنیا و آخرت با جهل توأم است.

/ 3 نظر / 23 بازدید
فرهاد

ممنون از مطالب خيلي خوب شما.

محمدعلي

مطب خوبي بود.

ناشناس

مطلب خيلي خوبي بود.