وداع با استاد؛ وفاداری به قیمت گمنامی

وقتی از خواستۀ استاد مبنی بر دفن پیکرش در قطعۀ 250 و میان قبور انسان های معمولی که پس از مرگشان و با گذشت زمان کمتر یادی از ایشان خواهد شد و حتی ممکن است پس از چند دهه این قبور  برهم خورده،  زیر و زبر گردد، آگاه شدم؛ ذهنم سخت درگیر شد. حکمت این وصیت چه بود؟ اگر باستانی در کرمان یا سیرجان یا پاریز به خاک سپرده می شد، با توجه به خدماتش و  تأثیر بسزایی که در زنده نگاه داشتن نام کرمان، خصوصاً پاریز، و معرفی آن به جهانیان داشته، حتماً برایش مقبره ای با شکوه بنا می نمودند و مزارش، زیارتگاه دوستان و علاقمندانش می گردید. در این اندیشه بودم که ناگاه چیزی از ذهنم گذشت و خاطره ای زنده شد که تا حدودی به راز این آخرین سفارش استاد پی بردم.

حدود 14 سال پیش که همسر گرامی استاد به رحمت ایزدی پیوست، برای عرض تسلیت خدمتشان رسیدم. فرمودند فاجعه بود، نابود شدم، و این نشان از غمی بزرگ بود که بر دل استاد نشسته بود. استاد به مقام زن و نقش آن در تحولات اجتماعی، خصوصاً تأثیر بی بدیل زنان در تربیت فرزندان و سامان دادن به نظام خانواده به خوبی واقف بود. به همین جهت، استاد در اولین مقالۀ خود که در سال ۱۳۲۱ در مجلۀ " بیداری کرمان " با عنوان « تقصیر با مردان است نه زنان »  به دفاع از حقوق زنان پرداخته است.

برای درک بهتر دیدگاه باستانی به مقام زن و قداست پیوند زناشویی، همچنین آشنایی با شیوۀ تاریخنگاری منحصر بفرد او و ذهن نقادش در تجزیه و تحلیل مسائل تاریخی، ذکر مطلب ذیل خالی از فایده نیست.

در کتاب" تلاش آزادی" ( این کتاب برندۀ دریافت جایزۀ دائمی یونسکو شد) ذیل حوادث استبداد صغیر و گرفتار شدن" ملک المتکلمین" و "میرزا جهانگیر خان شیرازی"، مدیر جریدۀ صور اسرافیل بدست پسر اُم خاقان ( محمد علی شاه) آمده است: «بنده در آسیای هفت سنگ، ضمن عوامل زیادی که در باب نکبت امیرکبیر بر شمرده ام، گفته ام که من یک عامل معنوی را هم دخیل می دانم، گو این که با هیچ یک از موازین سنجش تاریخی جور نمی آید.

عقیدۀ بنده این است که امیرکبیر در این قضایا یک انتقام هم پس داده است. امیرکبیر پسر آشپزی بود که خط و ربطی به هم رساند و اربابش قائم مقام او را پر و بال داد و در جوانی دامادش کرد و جان جان خانم (همسر اول امیر که از منسوبان وی و از اهالی هزاوۀ فراهان بود) را برایش گرفت. اما کار امیر بالا گرفت و به پیشکاری ولیعهد و امارت نظام آذربایجان رسید و «یقۀ پیراهنش نو» شد و «یک تاش به دو تا شد» و پس از آن که ناصرالدین شاه را بر تخت نشاند، رختخواب خود را جدا کرد و «دُمش را به دُم بزرگان گره زد» و با عزة الدوله ازدواج کرد ... از این وقت دیگر امیر از خانوادۀ قدیمی خود برید. عوام ضرب المثلی دارند و گویند «کم آدمی هست که روی داغ گندم بنشیند و ... نش نخزد». این آشپززاده پس از این که «زیر سرش بُرز شد»، هنگام صدارت از زن خود جدا شد (امیرکبیر و ایران، آدمیت، ص 6) و گرمی او با زن دوم چندان شد که بعد از آن هرگز صحبتی از زن اولش نیست.

ما می دانیم که به قول کرمانی ها «هر انتقامی در آن دنیا باشد، انتقام زن و شوهری در همین دنیاست». بنابراین گمان کنم امیر در واقعة باغ فین کاشان، یک انتقام خانوادگی هم پس داده است!

نوشته اند: «یک سال قبل از واقعۀ فین، امیرکبیر در رکاب ناصرالدین شاه با جلال و عظمت زیاد، از راه عراق، سفر اصفهان را اختیار فرموده و در واقع در اصفهان اساسِ اعدام و انهدام امیر اتابک را قرار دادند. خلاصه در همان سفر، اردوی همایونی از خاک عراق عبور نمود. در ورود به فراهان، امیرکبیر از اردو با جمعی سوار شده، به هزاوه رفته، به خانة پدری وارد شده و قدری گردش کرده، بعد از تأمل بسیار در وسط حیاط دهاتی که یک سمت آن عمارت است، و سمت دیگر در روی سکوی گلی نشسته، قلیان خواست. عبدالحسین خان، قلیانی آورد. مدتی به فکر فرو رفته و با احدی حرف نزد، بعد از ساعتی برخاسته سوار شده به اردو مراجعت کردند». ( تاریخ عراق عجم، ص447)

من گمان کنم، در این جا، جناب امیر، خاطرۀ ازدواج با جان جان خانم و ایام خردسالی و جوانی را به خاطر می آورده و هم قول آن نویسنده بزرگ شده بود که گفته بود «سرزمینی که آدم در آنجا متولد شده است بهترین سرزمین هاست، به شرط آن که آدم مجبور نباشد دوباره در آنجا زندگی کند!» ( تلاش آزادی، نشر خرم، چاپ ششم، قم، 1379، ص 6-145)

غرض از ذکر این مطلب، آشنایی با افکار و اندیشه های باستانی بود. نگرش او چنین بود. وفاداری رکن اصلی اخلاق و منش او بود. چیزهایی برایش مهم بود که شاید برای دیگران چندان اهمیتی نداشته باشد. دقایق و ظرایفی را رصد می کرد که کمتر چشمان تیزبین هم آن ها را شکار می کردند. آخرین وصیت تاریخی او وفاداری، دوست داشتن و عشق ورزیدن بود. استاد آموخت قدر یکدیگر را بدانیم و بر عهد و پیمان خود باقی بمانیم حتی به قیمت گمنامی.

/ 1 نظر / 6 بازدید
ehsan

باستاني هميشه در قلوب مردم ايران زنده است