منتقدان شریعتی از دیدگاه شهید بهشتی (ره)

***

منتقدان دکتر شریعتی در زمان حیات وی عمدتاً چهار دسته بودند. پس از انقلاب اسلامی، باز هم گروههایی به صف طرفداران و منتقدان او افزوده شدند که این خود دلیلی بر پویایی آراء و اندیشه های این متفکر بزرگ است. بررسی عقاید و نظرات منتقدان اخیر، بحث مفصل و مبسوطی می طلبد که از حوصلۀ این مقال خارج است.

1. روشنفکران دین ستیز:

این گروه دغدغۀ دین و هرگونه وجه مشترکی با آمال، آرزوها و اندیشه ­های بلند دکتر نداشتند و با هر چیز که بوی دینداری می داد، به ستیز بر می خاستند. « دکتر در خانه ای به دنیا آمده که خود به خود با فرهنگ قرآن و حدیث و با مکتب اسلام و معارف اسلام آشنا می شود؛ کتاب هایی که می خواند و بحث هایی که می شنود، اسلام است. در مجالس سخنرانی پدرش و در سخنرانی های دیگر حاضر می شود. با مسائل سیاسی و اجتماعی زمانش برخوردی حساس دارد ... او نمی تواند در مسائل جامعه شناسی غربی غرق شود و غرق نمی شود » چون در هر تحقیقی، هر نظریه ای و هر فرضیه ای، می کوشد پاسخ اسلام را دریابد.

« در طول سال ها مطالعه و تحصیل در زمینۀ جامعه شناسی و معارف غربی، شیفته و دلباختۀ فرهنگ غربی نشده بود بلکه اصالت فرهنگ غنی اسلام همواره برای او جاذبه ای نیرومند داشت. همین امتیاز سبب شده بود که دکتر بتواند با حفظ خویشتنِ خویش و هویت خود، در یک سیر و سلوک فکری و معرفتی، گام های بلندی به جلو بردارد و نتایج جالب و زیبا و ارزنده ای به دست آورد. »

 

2. منتقدینِ منصف:

کسانی که ضمن ارج نهادن به کارهای وی، از انتقادی منصفانه و سازنده رویگردان نبودند بلکه آن را در جهت رشد اندیشه می دانستند. از دید ایشان « دکتر مردی سخت کوش، پرتلاش، پرکار و پر احساس بود. او یک انسان به راستی هنرمند بود و این جنبۀ هنری، در قلمش و نوشته هایش به خوبی مشهود است. او یک اندیشۀ پرجهش بود. » او فردی مبتکر، وقاد، دارای ذهنی نقاد و اندیشه ای خلاق و پویا بود و این پویایی اندیشه از او جستجوگری در مسیر « شدن » ساخته بود. « آرائش، اندیشه هایش، برداشت های اسلامی اش، برداشت های اجتماعی اش، در حال دگرگونی و در مسیر شدن بود؛ چون انسان، موجودی در حال شدن است»، « دکتر یک پویش بود. دکتر یک حرکت و یک دگرگونی بود. می­دانیم که مواضع انسان در دگرگونی ها تغییر می کند؛ برخی از مواضعش پسند بعضی از گروه ها می افتد، در حالی که برخی از مواضعش ضد آن گروه هاست. هر انسانی این طور است و دکتر یک استثناء نیست».

او مسلمانی است که در پی تبیین مسائل اسلامی از راه مطالعات تطبیقی و مقایسه ای است. انسانی است بی قرار و نا آرام. « یک قریحۀ سرشار سازنده و آموزنده است. خطا، لغزش و اشتباه در کار او هست و نمی تواند نباشد اما هیچکس حق ندارد به خاطر این اشتباه ها و لغزش ها، ارزش های عالی و سازندۀ او را نادیده بگیرد، چه رسد به این که به او حمله کند.»

به آنچه رسیده ایمان یافته و آن را در نوشته ها و گفته هایش عرضه کرده تا با خود به گور نبرد زیرا همواره از تنگی وقت گلایه داشت. انتقادپذیر و علاقمند به همفکری با اندیشمندان در مباحث مختلف بود.

« آمادۀ آن بود که در نظراتش، در ساخته های پیشین، تجدیدنظر کند و این خود یک بُعد زیبا و متعالی در هر انسانی است، زیرا حق و حق پرستی از نکته های بارز اسلام است ».

کمال انصاف، تواضع و فروتنی را که شأن یک انسان کنجکاو است، با صداقت تمام در او می یافتی. او هرگز راه نقد، حتی نقد اساسی را بر روی کارهای خود نبست.

3. مرتجعانِ پرخاشگر، لجوج و متعصب: 

اینان کسانی بودند که یا بدون مطالعۀ آثار دکتر و بیشتر از راه شنیده های خود با او برخورد می کردند و یا با خواندن بخشی یا برخی از کتب وی و بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی – مکانی و پویایی اندیشه های او و براساس ذهنیات، برداشت ها و اطلاعات محدود خود، راه ستیز با دکتر را در پیش می گرفتند. از همه بدتر، افرادی بودند که فقط برداشت­ و نوع قرائت خود از دین را درست می دانستند و هرگونه قرائتِ نو، تفکر، تجزیه و تحلیل و ابتکار در عرضۀ مطالب را مخالف دین قلمداد می نمودند. اینان با تحریک دیگران و دامن زدن به خشونت، به اصطلاح خود، « اتمام حجت » می کردند. کارشان فحش و ناسزا و لگدکوب کردن شخصیتی بود که بیشترین سهم را در گرایش جوانان به سوی اسلام و تشیع داشته است.« در دایرۀ آگاهی من، کسانی که بوسیلۀ کتاب ها و سخنرانی های شریعتی با اسلام آشناتر شده اند و به اسلام رو آورده اند، فراوانند. » « قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجتی؟ من به عنوان یک فرد کارشناسِ این فن می­گویم. اگر قرار است در روحانیت کسی به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسلِ جوانِ درس خواندۀ در ارتباط با مذهب نام برده شود، لااقل من که یکی از آنها هستم، عمرم را در این راه گذراندم، من به عنوان کارشناسِ صاحب نظر این فن می گویم، این خطرناک است. اتمام حجت چیست؟ می گویم این تمام رشته های این سی­ – چهل سال را پنبه می کند. اتمام حجت یعنی چه؟ » نباید برکات صحیح، آثار خوب و نتایج ارزنده و برداشت های جالب و خوش قریحۀ او را در کارهایش کنار بگذاریم و بی ارزش قلمداد کنیم. این موضع گیری با انصاف اسلامی سازگار نیست.

4. مارکسیست­ها و مجاهدین خلق:  

آنان به تفکر دکتر سخت انتقاد می کردند و « می گفتند که این جریانی است که مخالفین انقلاب بوجود آورده اند تا از گرایش جوان ها به انقلاب و قیام مسلحانه – که تز مجاهدین و فدائیان خلق بود – جلوگیری کنند و بکاهند. » آنان از نظر اصولی، دکتر را موافق نظرات خود نمی دانستند و وی را یک نوع حرکت انحرافی تلقی می کردند و کار تعقلی را که با روحیات جوانی و احساسی آنان در تقابل بود، سزا نمی دانستند.

حقیقت این است که دکتر « عقل و احساس » را در هم آمیخت و اندیشه هایش را با سحرِ کلام در جامعۀ غفلت زدۀ آن روز تزریق نمود و بیداری امروز به طور قابل ملاحظه ای مدیون او و ارمغان مجاهدات آن مرد خستگی ناپذیر می باشد. « او همواره رو به اصالت اسلامی پیش می رفت ... درخششی در تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب بود ... به­راستی علاقه مند بود به این که دور از تأثیر فرهنگ غرب و شرق، در سرزمین ما یک جنبش و انقلاب اصیل در پرتو اسلام و براساس تعالیم اسلام بوجود بیاید و به این کار سخت عشق می ورزیدند و علاقه داشت. او به نسل جوان، خوب آشنا بود و می توانست بیانگر آرمان ها و آرزوها و رنج ها و دردها باشد، ... او یک سرمایۀ ارزنده بود ».

« دکتر در طول چند سالِ حساس، هیجان مؤثری در جو اسلامی و انقلاب اسلامی به وجود آورد و در جذب نیروهای جوان درس خوانده و پرشور و پراحساس به سوی اسلام اصیل، نقش سازنده ای داشت و دل های زیادی را با انقلاب اسلامی همراه کرد. این انقلاب و جامعه باید قدردان این نقش مؤثر باشد ».

« دکتر در توسعه و تقویت شور انقلابی جامعۀ ما، به خصوص نسل جوان، تأثیر به سزایی داشت و توانست قلب و احساس و ذهن جوان های ما را برای درک پیام های امام آماده تر و به فهم و پذیرش این پیام های انقلابی نزدیک تر کند و پیوند میان نسلِ جوان و روحانیتِ مسئول و متعهد را در یک راستای انقلابی، برای نسل جوان قابل فهم تر کند. به هر حال کار دکتر به خصوص در آن سال های 49، 50 تا 57 چه در داخل ایران و چه در خارج ایران، روی جوان های ما اثر مثبت داشت ».

شعار دکتر « خودآگاهی »، « خودشناسی » و « بازگشت به خویشتن » است. نقش مؤثر او در بازگشت نسل جوان به خویشتن و خویشتنِ اسلامِ خویش و این که این نسل بار دیگر هویت خودش را در اسلام باز بیابد، انکار ناپذیر است. « بسیاری از گروه ها و قشرها از مجرای گفته ها و نوشته ها و دیده های او موافق شدند که به خویشتن اسلامی خویش بازگردند ».

علی، شهیدی است که نمُرده و اندیشه هایش را با خود نبُرده و مهاجری نیست که سالی یک بار با ما به گفتگو بنشیند. او اندیشۀ پرتوانی است که هر لحظه با ما زندگی می­ کند.  

/ 2 نظر / 45 بازدید
نوری نیا

مبارک است جناب عبدلی. از این مطلب هم لذت بردم و خاطره این کتاب را برایم زنده کرد. در پناه حق باشید

فاطمه ع

سلام -راه اندازی وبلاگ جنابعالی را تبریک می گویم واز خداوند منان ارزوی توفیق هر چه بیشتر شما استاد گرانقدر را دارم.