در بابِ استخاره های میرزا

بن مایۀ تاریخی و روش های استخاره بحث مفصلی می طلبد ولی همین بس که اصل و ریشۀ آن از نظر احادیث و روایات محل تردید است، در عین حال یک امر بی پایه و اساس و بدون منشاء تاریخی نبوده، شیعه و سنی هر دو بدان معتقدند.

استخاره انواع مختلفی دارد. در میان شیعیان، استخاره با قرآن و تسبیح متداول است. وقتی مسلمانی پس از تأمل و تفکر پیرامون موضوعی ره به جایی نبرد و مشورت با دیگران (استشاره) برای او سود نداشت، به استخاره متوسل می گردد.

از میان شخصیت های تاریخی معاصر کم نبودند کسانی که به استخاره سخت معتقد بوده و حتی در تمسک و توسل به آن راه افراط را پیموده اند. یکی از این افراد میرزا کوچک خان جنگلی است. کمتر کسی است که راجع به میرزا قلم زده باشد و از استخاره های او حرفی به میان نیاورده باشد.

میرزا در استخاره با تسبیح تا آنجا پیش رفته بود که کمتر کاری را بدون استخاره انجام می داد. مرحوم ابراهیم فخرایی که خود از یاران نزدیک میرزا بوده ، در کتاب «سردار جنگل» می نویسد:

«میرزا تا استخاره نمی کرد اقدام به هیچ امری نمی نمود.»

«میرزا به استخاره اعتقاد عجیبی داشت و هر جا به مشکلی بر می خورد و یا تردیدی در اقدام به کار مورد نظرش حاصل می کرد فوراً دستش به طرف تسبیح (که همیشه همراه داشت) دراز می شد و نتیجۀ استخاره هر چه بود بی درنگ به کار می بست.»

«در عکسی که از « شورای انقلاب» به یادگار مانده، تسبیح درشت میرزا با حضور فرماندهان ارتشِ سرخ روی میز کوچکی که برابرشان قرار دارد دیده می شود.»

اوراد و اذکاری که میرزا با تسبیحش زمزمه می کرد توجه هر کس را با اولین برخورد جلب می نمود. آنهایی که بیشتر با او معاشرت داشتند از استخاره های پی در پی میرزا با خبر بوده، حتی بعضی به وی معترض هم می شدند. این اعتراض ها و پاسخ هایی که به آن ها داده شده و تحقیق پیرامون زندگی خصوصی و سیاسی - اجتماعی میرزا، ما را در ریشه یابی و انگیزه های رویکرد وی بدین امر یاری می رساند.

اسماعیل رائین، میرزا را یک آدم خرافاتی معرفی می کند (2) و منظور ایشان از خرافی بودن به جهت استخاره های میرزا است.

سیروس بهرام (آخوند زاده) - که مرام کمونیستی داشت – در رسالۀ «زیست نامه»، میرزا را مردی سست قول و عوامفریب معرفی نموده ، می گوید: «وی دین ، نماز، ریش و تسبیح را دام تزویر و ریا ساخته بود. کوشش می کرد خود را دیندار و صحیح العمل نشان دهد. همۀ آن کسانی که با وی نزدیک بودند می دانند همیشه یک تسبیح صد دانه در دست داشت که با آن استخاره می کرد. حتی به هنگام اجرای کارهای انقلابی با آن تسبیح استخاره می نمود. ابتدا دو سه بار صلوات می فرستاد و سپس چشمانش را می بست و دست می انداخت از یک جای تسبیح می گرفت و دوتا دوتا شمرده، سرانجام (اگر طرفدار آن کار می شد) می گفت: خدا راضی شد، منهم راضی هستم؛ و یا اگر خودش راضی نبود و یا دلش نمی خواست می گفت : خدا راه نمی دهد، من هم نمی توانم که مخالف خواست خدا کار کنم. از حضار کسی جرأت نداشت بگوید؛ استخارۀ تو چه ربطی به انقلاب دارد!»(3)

 وی یکی از علل روی آوردن میرزا به استخاره را خالی بودن چنتۀ سیاسی وی می داند و می افزاید: «به عقیدۀ من از تسبیح و استخارۀ کوچک خان برای نجات خلقِ ایران نتیجه ای حاصل نخواهد شد.»(4)

کاظم امیرزاده (شاهرخی) که خود یکی از اعضا و طرفدارانِ انقلابیون بود، علت استخاره های میرزا را دور بودن وی از سیاستِ جهانی، مستعدِ قبولِ القائات بودن، دهن بین بودن و تردید و دودلی روز افزون وی می داند: «میرزا به علت دور بودن از سیاستِ جدید دنیا، مستعدِ قبولِ القائات دیگران بود. خصوصاً دهن بین بودن و تردید شدید در کارها داشتنش که بیشتر امور را با استخاره انجام می داد مزید به علت شد. تردید و دودلی میرزا هر روز بیشتر می شد. خیلی سست شده و از اتخاذِ تدابیر محکم و تصمیماتِ مهم اظهار جُبن می کرد.»(5)

از فحوای کلام امیرزاده چنین برمی آید که وی غرورِ تدریجیِ میرزا و عدم شور با دیگران را یکی از دلایل استخاره های مکرر وی می داند: «در طول مدت نهضت که اولین برخورد او با دکتر حشمت و مذاکره با حاج احمد کسمایی باشد تا روزی که در جنگل از سرما کشته شد، در طول این چند سال او خیلی خودخواه و متفرعن بار آمد چنانکه به مشورت و اظهار نظر همکارانش ترتیب اثر نمی داد. بر اثر همین خودرأیی، عدۀ زیادی از قوای ابواب جمعی خود را که آن زمان تا منجیل پیش رفته بودند، بی اسلحه و پول گذاشت و کمکی به آن ها نرسانید.»(6)

حیدرخان عمواوغلی                          دکتر حشمت

مرحوم ابراهیم فخرایی، مسئول معارف و فرهنگ در تشکیلات جنگل و منشی مخصوص میرزا که تا آخرین لحظات عمر به میرزا و نهضت جنگل وفادار بود، یکی از دلایل استخاره های میرزا را اعتقاد مذهبی وی دانسته است.

«این امر یعنی (استخاره) به بعضی از همکارانش که قبول نداشتند استخاره در امر انقلاب دخیل باشد گران می آمد، حتی گاهی به کدورت منجر می گشت اما او هیچ وقت از اجراء نیتش دست بردار نبود و فکر می کرد که اقدام به هر کار مهم ، چنانچه با مشیت الهی توأم نباشد ثمربخش نیست و استخاره با خداوند، در اموری که نتیجه و عاقبت آن  نا معلوم است زیانی ندارد و حداقل سودش این است که او را در اعمال انجام شده نادم نخواهد ساخت.»(7) ... «همه می دانیم که میرزا انسان مؤمن و معتقدی بود، حتی دشمنان نیز بر این معتقدند که او یک آدم منصف و ایده آلیست یعنی معتقد و هدفدار بود. او هیچ کاری بر خلاف شرع انجام نمی داد. نماز و روزه اش را همیشه می دیدیم و در بین دو نماز همیشه آیات قرآن را زمزمه می کرد.»(8)

امیرزاده نیز با وجود انتقادش بر میرزا، مذهبی بودن وی را تأیید کرده، بر تحصیلاتِ دینی وی صحه گذارده است.

استاد ابراهیم فخرایی در مصاحبه با کیهان فرهنگی، مصلحت اندیشیِ میرزا را یکی دیگر از دلایل استخاره های وی دانسته و با تأکید بر مذهبی بودن میرزا ، اتهام خرافی بودن او را رد می نماید: «اما در مورد استخاره کردن میرزا و خرافی بودن او این هایی که مستمسکی بر علیه میرزا نمی یافتند، بیشتر به این نکته می پرداختند که مرحوم  میرزا خرافی بود و من در خیلی از کتاب ها خوانده ام که به این مسئله اشاره کرده اند. اسماعیل رائین در کتابش او را خرافی معرفی کرده و توده ای ها هم به او این نسبت ها را می دادند. دیگران هم  می گفتند. اما حقیقت واقعه غیر از این است. آن ها که میرزا را نمی شناختند این حرف ها را می زدند.

مرحوم میرزا در همه موقع استخاره نمی کرد. اگر می خواست برود ناهار بخورد آیا استخاره می کرد؟ و اگر می خواست فرض بفرمایید مراجعه کند به یک طبیب برای این که تب کرده بود استخاره می کرد که برود یا نه؟ خیر این حرف ها نبود. آن هایی که مخالف با وی بودند، چون نقطه ضعفی از او نمی شناختند، می گفتند که او خرافی است. البته بنده هم در کتابِ سردار جنگل نوشته ام که میرزا استخاره می کرد ولی نه همیشه و به هر مناسبت، آن ها «لا اله» را شنیده بودند ولی «الا الله» را نشنیده بودند. میرزا همه موقع استخاره نمی کرد، بلکه در مواردی که امر مشابه می شد، و در موارد نادر که از ظواهر، چیزی درک نمی شد استخاره می کرد.

 راجع به قضیه ای که پیش آمده بود می خواست به یکی از فرماندهان نامه ای بنویسد، سه نفر حاضر شدند که بروند، هر سه هم بر این کار توانا بودند چون آن موقع که ما پست و تلگراف نداشتیم و فقط «قاصد» نامه بر ما بود، ایشان استخاره کرد که به کدام بدهد؛ چرا؟ برای این که اگر استخاره نمی کرد و به اولی می داد، دومی می گفت میرزا اعتمادش از ما سلب شده است. ما سه نفر داوطلب شدیم، چرا به او داده و چرا به من نداده است؟ اگر به دومی می داد اولی و سومی گلایه می کردند. در اینجا بود که استخاره می کرد. اتفاقاً این کار را به یک نفر داد و نامه هم به موقع رسید و انجام شد و آن دو نفر هم راضی بودند، برای این که آن ها هم عقیده داشتند این استخاره طلب خیر است و برای کسی که معتقد به خدا و مشیعت پروردگار است امر مؤثری است.»(9)

مخالفان میرزا قضاوت مرحوم فخرایی راجع به وی را جانبدارانه خوانده اند ولی گفتار آنان نیز چندان منصفانه و خالی از غرض ورزی و جهت گیری های حزبی و گروهی و وابستگی به دوَل بیگانه نمی باشد.

 میرزا، کمونیست هایی که ایران را ایالتی برای روسیه می خواستند از خود راند و به وعده و وعید آنان جواب رد داد و هیچگاه مصالح ملّی و دینی را فدای مرام کمونیستی نکرد. امیال و آرزوی نوکران انگلیسی را نا کام گذاشته، پیشنهاد فریبکارانۀ آنان را مبنی بر پادشاهی ایران نپذیرفت. بقای ایران را در فنای استبداد می دانست و برای همین به دولت مرکزی پشت کرد. این دلایل همه نشان از آگاهیِ دینی و درایتِ سیاسی و وطن پرستیِ میرزا دارد و ادعای مخالفان در فقدان اطلاعاتِ وی از سیاست جهانی را رد می کند.

اعتقاداتِ مذهبی قوی، گاه همچون بندی بر پای جوانمردی انقلابی چون میرزا است، که نمی تواند آنچه را میل و هوای نفسش می خواهد انجام دهد. میرزا حتی در رویارویی با حکومت مرکزی به اخلاق نا جوانمردانه متوسل نگردید و حاضر نشد که خود و یارانش- تا آنجا که ممکن است- به روی سربازان داخلی آتش بگشایند: «در جریان جنگ که قزاقان ایرانی به اسارت درمی آمدند با سخنانِ گرم و دلنشین با آن ها صحبت می کرد و ضمن آشنا ساختنشان به حقایق امور، مفتونِ اخلاق و حرکاتش می ساخت به نحوی که با دیدگانِ اشکبار و دل های آکنده به مِهر و محبت، او را وداع کرده و به اوطانشان بر می گشتند.»(10)

این خُلقیات میرزا برای کسانی که بویی از مسلمانی نبرده  و در اوهام و خیالات خود، انحراف مسیر نهضت را می پروراندند گران آمده، در پی بهانه جویی و اَنگ زدن به او و آرمانهای بلندش بر می آمدند.

میرزا به دلیل بی اعتمادی به آنها و شک و تردید در صداقت هم پیمانانِ سست عهد که امتحان خود را در مقاطع مختلف پس داده بودند و بعد از تفکر و تدبر پیرامون موضوعِ پیش آمده و مشاوره با تنی چند از یاران صدیق و با وفای خود، از روی مصلحت اندیشی و اعتقاداتِ مذهبی، مظلومانه به استخاره پناه می برد و با خدای خویش راز و نیاز کرده، خیر امور را از او خواستار می شد. او هرگز به دغل کاری – آن طور که سیاستش می خوانند - روی نیاورد و جان خود را با خدای خویش معامله نمود، ولی حاضر نشد برسر مصالحِ ملّی و مذهبی با احدی مصالحه نماید.

روحش شاد


 

 دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی و نگارنده

                                                                                                                    

پی نوشت

(1) غیاث اللغات؛ غیاث الدین رامپوری.

(2) رضا زاده ملک رحیم، حیدرخان عمواوغلی.

(3) و (4) رائین اسماعیل، اسناد و خاطره های حیدرخان عمواوغلی، جلد دوم.

(5) و (6) رضا زاده ملک رحیم، حیدرخان عمواوغلی.

(7) فخرایی ابراهیم؛ سردار جنگل.

(8) و (9) «میراث ماندگار» مجموعه مصاحبه های اول و دوم کیهان فرهنگی، سال اول، شماره 9.

(10) فخرایی ابراهیم؛ سردار جنگل.

/ 2 نظر / 70 بازدید
نوري نيا

بهره بردم. همين كه اقوال گوناگون را مي‌آوريد، بسيار ارزشمند است.

عماد

سلام. از راه اندازي اين سايت بسيار متشكرم. مطلب خوبي مانند ساير مطالب ديگر بود.